وارون شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وارون شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) برگشتن . واژگون شدن . ◄ دگرگون شدن . تغییر کردن : بنده ٔ ترکان شدند بار دگر نجم خراسان چو نخل وارون شد. ناصرخسرو. ز خشم تو وارون شود خصم والا ز عفو تو والا شود بخت وارون . سوزنی .