وارو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وارو.(اِ) مقابل رو. پشت . عکس . (از یادداشتهای مؤلف ). - وارو زدن در کاری ؛ بعکس آن رفتار کردن . بخلاف آن رفتن . جهت مقابل آن برگزیدن . ◄ واروک . زگیل . رجوع به واروک شود.
وارو. (اِخ ) وارُن . شاعر و نویسنده ٔ لاتینی . رجوع به وارن شود.