وارو/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(اِ.) ۱- وارون، واژگون. ۲- پُشتک.(اِ.) = واروک: زگیل.(اِمر.) قلمههای درخت تبریزی را گویند.مترادفها و واژههای مرتبطبرعکس، پشت، سرازیر، سرنگون، عقب، وارونهآژخ، زگیلواژه قبلی: وارهیدنواژه بعدی: وارو زدن