وازدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وازدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) رد کردن . مردود شمردن . رد کردن چیز معیوب . (یادداشت مؤلف ). کنار گذاردن . انتخاب نکردن . نپسندیدن و انتخاب نکردن کالا : توان خرید به صدجان ز یار نیم نگاه متاع ناز در این چند روزه وازده است . (ازآنندراج ). ◄ پوشیده و پنهان کردن . ◄ زدن . پنبه زدن و حلاجی کردن . (ناظم الاطباء).