وازده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ دِ) (ص مف.)<BR>۱- نامرغوب.<BR>۲- مطرود، مردود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زَ دِ) (ص مف.) ۱- نامرغوب. ۲- مطرود، مردود.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
وازده . [ زِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ابهررود بخش ابهر شهرستان زنجان در ٢٤ هزارگزی مشرق ابهر و شش هزارگزی راه مالرو عمومی و در دامنه ٔ کوه واقع است . سردسیر است و زارعان قره تیه آن را زراعت میکنند و از خود سکنه ای ندارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢).
وازده . [ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) هر چیز بدی که ازچیز خوب جدا کرده باشند. (ناظم الاطباء). کنار گذاشته شده . (از ناظم الاطباء). مردود. (یادداشت مؤلف ).
مترادف و متضاد
دلزده، دلسرد، مایوس، واخورده مردود، مطرود، منفور، (متضاد: امیدوار)
فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی