واسط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(س) [ ع. ] (اِفا.) میانجی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(س) [ ع. ] (اِفا.) میانجی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واسط. [ س ِ] (اِخ ) قلعه ای است مر بنی سمیر را. (منتهی الارب ).
واسط. [ س ِ ] (اِخ ) دهی است به نهرالملک . (منتهی الارب ). دهی در ساحل نهرالملک که وقف به بیمارستان عضدی و درچهار فرسخی بغداد واقع بوده است . (معجم البلدان ).
واسط. [ س ِ ] (اِخ ) جاییست در مکه و گویند در پایین جمرةالعقبه بین مأزمین واقع است . (از معجم البلدان ).