واعظی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واعظی . [ ع ِ ] (اِخ ) حکیم محمدبن محمد البلخی الواعظی مکنی به ابوبکر از شعرا و وعاظ بلخ است و اکثر اشعار او درباره ٔ توحید و فضایل صحابه و اوصاف یاران گزیده ٔ پیغمبر (ص ) است . این چند بیت نموداری از اشعار وی است : نی از زحل بدی و نه نیکی ز مشتری هست این همه ز داور و نیک است داوری هر نیک و بد که هست ز تقدیر و حکم اوست نز دور دایره ست و نه از چرخ چنبری اندوه و رنج و راحت و شادی و عز و ذل رنج و عنا و فاقه و مال و توانگری بخت جوان و دولت مسعود و روز سعد بدبختی و بلا و عنا و بداختری از فضل و عدل حق شمر از خود مدان تو تا نام هوا ز نامه ٔ اعمال بستری . (از لباب الالباب ص ٣٥٦ ج ٢) (مجمع الفصحا ص ٦٥٥ ج ١).
واعظی . [ ع ِ ظی ی ] (اِخ ) محمدبن احمدبن محمدبن خلف الواعظی البخاری مکنی به ابوالفضل . از محدثان است که از احمدبن علی الجباخانی و ابوبکر احمدبن سلیمان العباداتی و جز آنها روایت کرده و به سال ٣٨٣ درگذشته است . (از لباب الانساب ).
واعظی . [ ع ِ ] (ص نسبی ) منسوب به واعظ.