وافد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- بر سویی آینده، آینده.<BR>۲- نزد کسی رونده. جِ (عربی) وفود، اوفاد، وفد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- بر سویی آینده، آینده. ۲- نزد کسی رونده. جِ (عربی) وفود، اوفاد، وفد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وافد. [ ف ِ ] (ع ص ) بر سویی آینده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بر سویی پیش کسی رونده . (غیاث اللغات ). ج، وفود. اوفاد. وفد. ◄ آینده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آن که مرکب نجیب سوار شود. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ سنگخوار و شتر پیشی گیرنده . (از اقرب الموارد). شتر پیشرو و سنگخوار پیشی گیرنده در سیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بر زمین زننده و افکننده . (آنندراج ). ◄ (اِ) تندی دو رخسار که وقت خائیدن بلند شود. و آن در پیری زائل شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). برآمدگی گونه هنگام جویدن که در روزگار پیری از میان میرود. (از اقرب الموارد).
وافد. [ ف ِ ] (اِخ ) حیی است از عرب . (از اقرب الموارد). نام گروهی از تازیان . (از ناظم الاطباء).