واق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واق . (اِ) درختی است موهوم که بامداد بهار و شامگاه خزان کند. و گویندثمر و بار آن درخت به صورت آدمی و حیوانات دیگر باشد و سخن کند. (از برهان ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). واقواق . ◄ بعضی بیشه و جنگلی را گفته اند که درخت واق در آنجا می باشد و گویند در آنجا کوهی است معدن طلای و نقره و بوزینگان در آنجا بسیار باشد و آن را واقواق و وقواق هم میگویند. (از برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به واقواق و وقواق شود.
واق . (اِ) نام پرنده ای است . (برهان ) (آنندراج ). رجوع به واک شود. ◄ غوک . وزق . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
واق . [ قِن ْ ] (ع ص ) صورتی از واقی . نگهدارنده . نگهدار. (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات ). رجوع به واقی شود. ◄ شفیع. (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ). ◄ سرج واق ؛ زین غیر معقر. (از اقرب الموارد). زینی که پشت ریش نکند ستور را. (منتهی الارب ). ◄ فرس واق ؛ اسبی که از رفتن بیم دارد بخاطر دردی که در سم آن بود. (از اقرب الموارد). اسب سم بر جایگاه نهنده . (از منتهی الارب ). ◄ (اِ) ورکا (ظ: ورکارک ) که مرغی است آن را واق گویند، بخاطر بانگ او. (منتهی الارب ). غراب یا صرد. (اقرب الموارد).
واژگان قرآن
وَلِیّ وَ لا واق «ولىّ» (سرپرست و حافظ) و «واق» (نگهدارنده) گر چه از نظر معنا شبیه اند ولى این تفاوت را دارند که یکى جنبه اثباتى را بیان مى کند و دیگرى جنبه نفى را، یکى به معناى نصرت و یارى است و دیگرى به معناى دفاع و نگهدارى.(7)