واقع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ق) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- فرود آینده، رخ دهنده.<BR>۲- حاصل.<BR>۳- راست، درست.<BR>۴- وضع یا کیفیت قرار گرفتن.<BR>۵- وضع یا کیفیت وقوع یافتن. ؛ در ~ در حقیقت. ؛غیر ~ خلاف واقعیت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ق) [ ع. ] (اِفا.) ۱- فرود آینده، رخ دهنده. ۲- حاصل. ۳- راست، درست. ۴- وضع یا کیفیت قرار گرفتن. ۵- وضع یا کیفیت وقوع یافتن. ؛ در ~ در حقیقت. ؛غیر ~ خلاف واقعیت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واقع. [ ق ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از وقوع . رجوع به وقوع شود. ◄ حاصل . (اقرب الموارد). ◄ آنکه سنگ آسیا را نقر کند. ◄ مرغ که بر درخت باشد یا لانه گرفته باشد. (اقرب الموارد). ◄ مرغ فرود آینده از هوا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). - نسر واقع . رجوع به ذیل همین کلمه شود. ◄ آنچه واجب میگردد. لازم . ◄ ثابت . ◄ وضع شده . ◄ نصب شده . ◄ آن که ظاهر میشود و پدید می آید و میرسد. (ناظم الاطباء). ◄ راست . درست . محقق . صحیح . یقین . - غیرواقع ؛ نادرست . ناصحیح . ◄ حقیقت . - درواقع ؛ در حقیقت . فی الواقع. ◄ (اصطلاح نحوی ) کوفیان فعل متعدی را گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (اِ) (اصطلاح کلامی ) از نظر متکلمان لوح محفوظ. (تعریفات جرجانی ). ◄ (اصطلاح فلسفی ) در نظر حکما عقل فعال . (تعریفات جرجانی ). ◄ عالم خارج . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ آنچه در نفس الامر است . (فرهنگ علوم عقلی سیدجعفر سجادی ). ◄ (اصطلاح منطقی )قضیه ٔ صادقه . (از فرهنگ علوم عقلی ). ◄ مطابقت قضیه ٔ دینیه با خارج . رجوع به صادق و حق و نفس الامر شود. (فرهنگ علوم عقلی ). ◄ (اصطلاح عرفانی ) هجویری در این باره چنین آرد: مراد از واقع معنائی است که اندر دل پدید آید و بقا یابد برخلاف خاطر و بر هیچ وجه مرطالب را آلت دفع کردن آن نباشد چنانکه گویند «حط علی قلبی و وقع فی قلبی » پس دلها محل خواطرند اما واقع جز بر دل صورت نگیرد که حشو آن جمله حدیث حق باشد و از این جهت است که چون مرید را در راه حق بندی پدید آید آن را قید گویند و گویند واقعی افتاد. (کشف المحجوب ص ٥٠٢، از فرهنگ مصطلحات عرفا تألیف سیدجعفر سجادی ).
واقع. [ ق ِ] (اِخ ) نام اسب ربیعةبن جشم نمری . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
حقیقت، درست، راست، صحیح، محقق حادث
واژگان فارسی سره واژهدان
راستی، جا گرفتن