واقعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واقعی . [ ق ِ ] (ص نسبی ) حقیقی . راستین . ◄ راست . درست . صحیح . ◄ محقق . به طور یقین . ◄ به طور کامل . (ناظم الاطباء).
واقعی . [ ق ِ ] (اِخ ) ابن علی طوسی شاعری بوده است در دربار اکبرشاه و این اشعار ازوست : نه بر جبین تو از روی ناز چین پیداست که بحر حسن تو زد موج اینچنین پیداست هنوز از می نازست نشأه ای در سر ز سر گرانیت ای ترک نازنین پیداست چه احتیاج به ماه نواست در شب عید ترا که ماه نو از چاک آستین پیداست . (از تذکره ٔ صبح گلشن ). رجوع به فرهنگ سخنوران ذیل واقعی هروی شود.