واپس خزیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واپس خزیدن . [ پ َ خ َ دَ ] (مص مرکب ) عقب رفتن . کنار رفتن : برگرفت آن آسیا سنگ و بزد بر مگس تا آن مگس واپس خزد. مولوی . بعد از آنت جان احمد لب گزد جبرئیل از بیم تو واپس خزد. مولوی . رجوع به واپس شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واپس خزیدن . [ پ َ خ َ دَ ] (مص مرکب ) عقب رفتن . کنار رفتن : برگرفت آن آسیا سنگ و بزد بر مگس تا آن مگس واپس خزد. مولوی . بعد از آنت جان احمد لب گزد جبرئیل از بیم تو واپس خزد. مولوی . رجوع به واپس شود.