واپس رو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واپس رو. [ پ َ رَ / رُو ] (نف مرکب ) بازپس رونده، عقب رونده : گفت آن را من نخواهم . گفت چون ؟ گفت او واپس رو است و بس حرون . مولوی (مثنوی دفتر ششم چ اسلامیه ص ٥٥٩). و رجوع به واپس رفتن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واپس رو. [ پ َ رَ / رُو ] (نف مرکب ) بازپس رونده، عقب رونده : گفت آن را من نخواهم . گفت چون ؟ گفت او واپس رو است و بس حرون . مولوی (مثنوی دفتر ششم چ اسلامیه ص ٥٥٩). و رجوع به واپس رفتن شود.