واپسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واپسی . [ پ َ ] (ص نسبی ) آخری . آخرین . واپسین : الهی به فریاد جانم رسی در آن دم که باشد دم واپسی . نزاری قهستانی (از دستورنامه چ روسیه ص ٧٤).
واپسی . [ پ َ ] (حامص مرکب ) عقب ماندگی : قافله شد، واپسی ما ببین ای کس ما، بی کسی ما ببین . نظامی . شانی از فرهاد ومجنون واپسی دون همتی است در قطار بختیان عشق پیشاهنگ باش . شانی . ◄ به مجاز، ادبار : واپسی است گر فلک با تو بمهر رو کند ورت دهد فزونیی آنهمه نیز اندکیست . ادیب نیشابوری (امثال و حکم ج ٤).