واژه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ژِ) [ په. ] (اِ.) لغت، کلمه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ژِ) [ په. ] (اِ.) لغت، کلمه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واژه . [ ژَ / ژِ ] (اِ) به لغت زند و پازند به معنی کلمه باشد که لفظ است و آن از دو حرف یا بیشتر مرکب میشود. (ازبرهان ). واژه کلمه را گویند. (رشیدی ). پهلوی : واچک (قول و کلام )، مرکب از واچ و واچکیه (شرح و بیان )، از ریشه ٔ اوستائی وچ (گفتن ). سانسکریت نیز: واچ (سخن گفتن ). در لهجه ٔ زرتشتیان نیز: واجه، (کلمه ). در «آهار» جزو رودبار لواسان «سرواژه » به معنی صحبت کردن در خواب استعمال میشود. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). به معنی کلمه باشد و سخنی است که از سه حرف یا بیشتر ساخته شده باشد. (ازآنندراج ). کلمه . (انجمن آرا). و رجوع به واج شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه