وثم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وثم . [ وَ ] (ع مص ) شکستن چیزی را و کوفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ به سُم درخستن اسب زمین را. ◄ خون آلود کردن سنگریزه پای را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ دویدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء). ◄ گرد کردن . (منتهی الارب )(آنندراج ). گرد کردن و جمع نمودن . (ناظم الاطباء).
وثم . [ وَ ث َ ] (ع مص ) کم علف گردیدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (اِمص ) کمی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کمی و قلت و تنگی . (ناظم الاطباء).