وجس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وجس . [ وَ ] (ع اِ) آواز نرم وصوت خفی . (ناظم الاطباء). آواز نرم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ آنچه در گوش خورد از آواز و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ آواز جماع . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بیم . (منتهی الارب ). فزع قلب . (اقرب الموارد). هراس . ◄ (مص ) ترسیدن دل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). والفعل من ضرب و سمع قلیلاً. (منتهی الارب ). ترسیدن و هول کردنی که حاصل شود از برآمدن صدا و آواز. فزع کردن و ترسیدن از آنچه در قلب افتد یا از آواز و جز آن که شنیده شود. (اقرب الموارد). ◄ شنیدن گوش به حس . (از اقرب الموارد از تاج العروس ): وجس الاذن ؛ سمع حسا. (اقرب الموارد).