وجل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وجل . [ وَ ج ِ ] (ع ص ) مرد ترسناک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خائف . (اقرب الموارد). کسی که از وهم ترسان باشد. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ترسنده .
وجل . [ وَ ] (ع مص ) چیره شدن بر کسی در ترس . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
وجل . [ وَ ج َ ] (ع مص ) مَوجَل . ترسیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) خوف . (اقرب الموارد). ترس وبیم . ج، اوجال . (از اقرب الموارد). گویند: فی قلبه وجل و فی قلوبهم اوجال . (اقرب الموارد) : این بود همواره چون سیماب لرزان از فزع وآن بود پیوسته چون سیمرغ پنهان از وجل . عبدالواسع جبلی . عمرو دایم ماند در درد و وجل دردها میزاید آنجا تا اجل . مولوی .