واژه‌جو
معنی وحشی | ناظر و منظور | بی‌تابی ناظر از شعله جدایی و اضطراب نمودن از داغ بینوایی و خویشتن را بر مشق جنون داشتن و شرح درون خویش بر چهره معلم نگاشتن | واژه‌جو