وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۱۲۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد رحمی که به این غمزدهاش بود نماندست لطفی که به این بیسرو پا داشت ندارد آن پادشه حسن ندانم چه خطا دید کان لطف که نسبت به گدا داشت ندارد گر یار خبردار شود از غم عاشق جوری که به این قوم روا داشت ندارد وحشی اگر از دیده رود خون عجبی نیست کان گوشه چشمی که به ما داشت ندارد