وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۱۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بر قول مدعی مکشای فتنهگر مرا گر میکشی بکش به گناه دگر مرا پیشت به قدر غیر مرا اعتبار نیست بیاعتبار کرده فلک اینقدر مرا شوقم چنان فزود که هرگه نهان شوی باید دوید بر سر صد رهگذر مرا برگردنم ز تیغ تو صد بار منت است زیرا که وارهاند ز صد دردسر مرا وحشی صفت ز عیب کسان دیده بستهام ای عیبجو برو که بس است این هنر مرا