وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۳۴۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن آغاز عشق استای پسر اینها مکن اینها مکن ول یاری بدان رسمیست خوبان را کهن ای از همه بیرحمتر رسم نوی پیدا مکن گاهی نگاهی میکنی آن هم به چندین خشم و ناز گو کارها یکباره شو این چشم هم بالا مکن مشهور شهری گشتهای وحشی چه رسواییست این چندین به کوی او مرو خود را دگر رسوا مکن