وحشی | گزیده اشعار | قطعات | شماره ۲۴ - به مفت نیز نیرزد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زری که میطلبم دوش لطف فرمودی ز من کسی نستاند به سد هزار نیاز به مفت نیز نیرزد و گرنه هم خود گوی که من چرا زر مفتی چنین دهم به تو باز به هزل دست به دستش برند و اندازند به جان رسیدم از این دست بر دو دست انداز زریست لایق همیان و کیسه تاجر چرا که خرج نگردد به سالهای دراز