وحشی | گزیده اشعار | قطعات | شماره ۳۹ - دریغ از جان قلی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دریغ از جان قلی کز جور گردون کناری پر ز خون رفت از میانه زمانه دشنه جورش چنان زد که نوک دشنه در دل کرد خانه طلب کردم چو تاریخش خرد گفت: شهید دشنه جور زمانه
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دریغ از جان قلی کز جور گردون کناری پر ز خون رفت از میانه زمانه دشنه جورش چنان زد که نوک دشنه در دل کرد خانه طلب کردم چو تاریخش خرد گفت: شهید دشنه جور زمانه