وحشی | گزیده اشعار | قطعات | شماره ۸ - ده بافق
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ایا آفتاب معلا جناب که از سایهات آسمان پایه جوست در اظهار انعام حکام بافق سخن بر لب و گریهام در گلوست در آن ده مجاور شدم هفت ماه نپرسید حالم، نه دشمن نه دوست جواب سلامم ندادند باز از آن رو که اطلاق دادن پراوست