وحوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وحوش . [ وُ] (ع اِ) ج ِ وحش، و وحش ج ِ وحشی است . (السامی فی الاسامی ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جانوران صحرایی . (غیاث اللغات ) : بسان چاه زمزم است چشم من که کعبه ٔ وحوش شد سرای او. منوچهری به پرّی و به فرشته به حور و عین، و وحوش به آدمی و به مرغ و به ماهی و به دواب . خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ٥٣). زو پلنگ و شیر ترسان همچو موش زو شده پنهان به دشت و کُه وحوش . مولوی . پلنگی که گردن کشد بروحوش به دام افتد از بهر خوردن چو موش . سعدی . ◄ مردمان بیابانی و غولها. (ناظم الاطباء). - خطوحوش ؛ خط هیروگلیف . (یادداشت مرحوم دهخدا).