ورتیج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورتیج . [ وَ ] (اِ) وردیج . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). طائری است که آن را سلوی و سمانی گویند. (برهان ). سمانی . (دهار). کرک . (برهان ) (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). بلدرچین . (برهان ) (ناظم الاطباء). بدبده . سلوی . (برهان ) (صراح ) (مجمل اللغة). مرغی است شبیه تیهو لیکن از آن کوچکتر و به تازی سلوی گویند. (آنندراج ) : آید از باغ بی سرود و بازیج دستک بکراعه می برآرد ورتیج . زینتی (از لغت نامه ٔ اسدی ). گشته در چنگل عشق تو گرفتار دلم همچو ورتیج که در چنگل باز است اسیر. طرطری . رجوع به ورتج شود. ◄ آستان در خانه . (برهان ) (ناظم الاطباء).