ورداشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورداشتن . [ وَ ت َ ] (مص مرکب ) در تداول، برداشتن . (ناظم الاطباء): زنبیل را وردار بگذار آن گوشه . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ ورداشتن جامه ؛ قناس داشتن آن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ افراشتن . (ناظم الاطباء). بلند نمودن . (از ناظم الاطباء). ◄ تحمل کردن . تاب آوردن . (فرهنگ فارسی معین ) : من چشمم ورنمیدارد که کسی را گرسنه و تشنه ببینم . (از فرهنگ فارسی معین از فرهنگ عامیانه ٔ جمال زاده ). ◄ فروبردن چیزی در مقعد یا فرج . - شاف ورداشتن ؛ شاف گذاشتن . - ◄ مفعول شدن از عمل مباشرت با جنس مخالف یا هم جنس . (فرهنگ فارسی معین از فرهنگ عامیانه ٔ جمال زاده ).