ورده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورده . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برغان ولیان بخش کرج شهرستان تهران، واقع در ٣٤هزارگزی شمال باختر کرج، دارای ٤٥٤ تن سکنه است . امام زاده ای در این ده به نام عبدالقادر وجود دارد که از آثار باستانی است . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١ شود.
ورده . [ وَ دَ / دِ ] (اِ) برج . (برهان ). خانه ٔ کبوتر درسنگستان و خصوصاً برج کبوترخان . (ناظم الاطباء). ◄ برج کبوتر. (برهان ) (صحاح الفرس ). ◄ چوبی که کبوتربازان در دست گرفته و کبوتران رابدان پرواز میدهند. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ به زبان تبری دری نام مرغی است در مازندران معروف و به دیلم آن را وشم به ضم واو و شین معجمه و میم و به عربی سمانی گویند. خایف و جبان ترین طیور است . چنانکه گفته اند اگر بانگ رعد بشنود بمیرد لهذا عرب آن را قتیل الرعد خوانده و آن غیر سلوی است . گوشت آن پسندیده ٔ علمای طبیعی است . (آنندراج ).
ورده . [ وَ دَ / دِ ] (ص، اِ) برده : و ابوبکر چون به مدینه آمده سپاه بفرستاد و بفرمود که حرب کنید با هر که مرتد شده است از عرب یا به اسلام بازآید یا همه را ورده کنید و بکشید. (تاریخ طبری بلعمی ). ترسیدند پیغمبر به حی ایشان سپاه فرستد و زنان و فرزندان ایشان را ورده کند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ).