ورزدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورزدن . [ وِ زَ دَ ] (مص مرکب ) در تداول، پی درپی سخن بیهوده گفتن . سخن دراز گفتن . پرحرفی کردن . وراجی کردن . بسیار گفتن . پرگفتن . لاف زدن .
ورزدن . [ وَ زَ دَ ] (مص مرکب ) گریستن کودک با آواز بلند. (یادداشت مرحوم دهخدا). گریه ٔ شدید کردن .