واژه جو

ورزش باستانی

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

ورزش زورخانه، چوگان، شکار، تیراندازی، اسب تازی فنون زورخانه، شیرینکاری، شلنگ، شاطری، زورگری، چرخ زدن، کباده کشیدن، تک‌پر، تک‌چرخ وسائل ورزشی زورخانه، وزنه، فنر، تخته شنا، سنگ، میل، کباده، دنبل، هالتر ادوات زورخانه، ضرب، تنبک، دامبک، طبل، کوس زنگ، زنجیر چوب تعلیم لباس زورخانه، لنگ، تنبان نطعی، تنکه، کمربند، زانو بند، پیش بند چرمین فضای زورخانه، گود، غرفه

معنی ورزش باستانی | واژه جو