ورسنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ سَ) (اِ.) پاسنگ ترازو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ سَ) (اِ.) پاسنگ ترازو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورسنگ . [ وَ س َ ] (ص ) عجیب . (برهان ) (ناظم الاطباء). غریب . (ناظم الاطباء). ◄ معتبر. (برهان ) (ناظم الاطباء). صاحب اعتبار. ◄ خوش نما. ◄ قابل ملاحظه . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) اعتبار یعنی از هر نوع چیزی در نظر خوش نماید و آن در آدمی از تنگی حوصله و تنگ چشمی به هم میرسد. عزت و حرمت و آبرو و توقیر و احترام . (ناظم الاطباء). ◄ پاسنگ ترازو. (برهان ) (ناظم الاطباء). پاره سنگ .