ورقة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورقه . [ وَ رَق َ / ق ِ ] (اِخ ) نام عاشق گل شاه است . (برهان ) (آنندراج ) : مونس مجلس میمون تو هر کس که بود به تو دلشاد بود همچو به گلشه ورقه . سوزنی . عقل همه عاقلان چیره [ خیره ] شود چون رسد ورقه به گلشاه من ویسه به رامین من . مولوی .
ورقه . [ وَ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهار اویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه واقع در ٨ هزارگزی جنوب شوسه ٔ مراغه به میانه، دارای ٣٩١ تن سکنه . این ده در دو محل قرار گرفته و به نام ورقه ٔ بالا و ورقه ٔ پائین مشهور است . ورقه ٔ پائین ٣٠ تن جمعیت دارد. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
صفحهبرگه، ورق پشیزه، پوست، پوسته، قشر، لایه رقعه، عریضه، مکتوب، منشور
واژگان فارسی سره واژهدان
برگه، برگ
واژگان قرآن
وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة «ورقة» در روایات به معناى جنین سقط شده و در لغت به معناى برگ است.(28)