ورود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورود. [ وُ ] (ع مص )رسیدن و درآمدن و وارد شدن و به جای اندرآمدن و پیوستن . (از ناظم الاطباء). آمدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اندرآمدن . (آنندراج ). حاضر آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). درآمدن . (ناظم الاطباء). حاضر گردیدن . ◄ وِرد. به آب آمدن . (منتهی الارب ). آمدن به آب . (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد). و آن خلاف صدور است . به آب رسیدن یا نزدیک شدن بدون دخول به آن .(اقرب الموارد). ◄ به نوبت آمدن تب . (منتهی الارب ). وُرِدَ الرجل ؛ به نوبت گرفتار تب گردید آن مرد. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ رسیدن شتر به آب . (ناظم الاطباء). ◄ گل بیرون کردن درخت : وردت الشجرة؛ اخرجت وردها. (اقرب الموارد). ◄ دراز گردیدن بینی . (ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) دخول . (فرهنگ فارسی معین ). - به ورود... ؛ همینکه رسید. به رسیدن . به آمدن . همینکه آمد. تا آمد. تا رسید. لدی الورود. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اِ) وُرُد. اوردة. ج ِ ورید، به معنی رگ گردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به ورید شود.