وروره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وروره . [ وِرْ وِ رَ / رِ ] (اِ صوت ) ورور. (فرهنگ فارسی معین ) : با بی قرار دهرمجوی ای پسر قرار عمرت مده به باد به افسون وروره . ناصرخسرو. رجوع به وِروِر شود. - وروره ٔ جادو ؛ نام جادوئی است مثلی : مثل وروره ٔ جادو؛ آنکه برای اغواء و اغراء و فریبی به شتاب با کسی نجوی گونه ای کند. زنان محیل و آهسته گوی را بدان تشبیه کنند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به ورورجادو شود.
وروره . [ وَرْ وَ رَ / رِ ] (اِ) حجره ای که بالای حجره سازند و آن را برباره نیز گویند. (انجمن آرای ناصری ). ◄ سنجاب . (ناظم الاطباء).