وروغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وروغ . [ وُ ] (اِ) تیرگی و کدورت واختلال . (ناظم الاطباء). تیرگی و کدورت . (برهان ) (آنندراج ). مقابل فروغ . (فرهنگ فارسی معین ) : بیا ساقی آن آب آتش فروغ که از دل برد رنگ و از جان وروغ . فخرگرگانی (از جهانگیری و رشیدی ). ◄ آروغ و آن بادی باشد پرصدا و بدبوی که از راه گلو برمی آید. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آرغ . (فرهنگ فارسی معین ).