وری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وری . [ وَرْی ْ ] (ع مص ) تباه کردن ریم شکم را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). خانه کردن ریم در زیر پوست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بر شش کسی زدن . ◄ افروخته شدن آتش . ◄ پیه ناک و بسیار آکنده شدن مغز در استخوان شتر از فربهی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ آتش جستن از آتش زنه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). وُری ّ. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) ریم شکم یا سخت ریش که از آن ریم و خون زهد در شکم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و چون دشمن سرفه کند به وی گویند وریاً و قحاباً و اگر دوست عطسه کند میگویند رعیاً و شباباً. (ناظم الاطباء).
وری . [ وَ را ] (ع اِ) آفریدگان . (از منتهی الارب ). خلق . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). آفریده . (ناظم الاطباء). - ابوالوری ؛ کنیه است روزگار را زیرا مردم به زمان خود شبیه ترند تا به پدران خود. (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) جای کردگی ریم در شکم و جز آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). اسم است وَرْی ْ را. (اقرب الموارد). رجوع به وری شود.
وری . [ وَ ری ی ] (ع ص ) پیه آکنده ٔ فربه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). - لحم وری ؛گوشت فربه . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ آتش زنه ٔ آتش دهنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).