وزر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وزر. [ وَ ] (ع مص ) وِزر. بزه مند گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). به گناه گرفتار شدن .(ناظم الاطباء). ◄ بار کسی برداشتن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). (اقرب الموارد). ◄ بند کردن رخنه را. ◄ چیره شدن و غالب آمدن .(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به وِزر شود.
وزر. [ وِ ] (ع اِ) بزه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بار گناه .(دهار). اثم . (المنجد) (اقرب الموارد) : هیچ وازر وزر غیری برنداشت هیچکس ندرود تا چیزی نکاشت . مولوی . ◄ گرانی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (آنندراج ). ثقل . (المنجد). ◄ سلاح و ساز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). والمراد باثقال الحرب الاَّلة و السلاح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ پشتواره ٔ جامه ٔ کلان . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). بسته ٔ لباس . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ تنگ بار گران . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه بر پشت بردارند. (ناظم الاطباء). حمل ثقیل . (اقرب الموارد). ج، اوزار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). بار گران . (ناظم الاطباء) : وزر او و وزر چون او صدهزار نیست گرداند خدا از یک شرار. مولوی . ◄ نکبت و وبال و گناه . (ناظم الاطباء) .
وزر. [ وَ زِ ] (ع ص ) وازر : پای در کند و دست در زنجیر این چنین کس وزر بود نه وزیر. نظامی . رجوع به وازر شود.