وزنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وزنة. [ وَ ن َ ] (ع ص ) زن خردمند سنجیده ٔ پست بالا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) یک مرتبه وزن کردن . (از اقرب الموارد).
وزنة. [ وِ ن َ ] (ع اِمص ) سنجیدگی . (منتهی الارب ): انه لحسن الوزنة؛ ای الوزن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). برای نوع وزن است . (اقرب الموارد).
وزنه . [ وَ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) هر سنگ یا فلز که برای سنجیدن به کار است . سنگ وزن . سنگ ترازو. سنگی که بدان چیزی را در ترازو می سنجند. (ناظم الاطباء). سنگی یا فلزی که بدان چیزی را در ترازو می سنجند.(فرهنگ فارسی معین ). ◄ ظرف بلوری درجه داری که در آن مایعات را وزن می کنند. (ناظم الاطباء). - وزنه دار ؛ ظرف درجه داری که درآن هر چیز مایعی را به دقت می سنجند. (ناظم الاطباء).