وزیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وزیری . [ وَ ] (ص نسبی، اِ) نوعی از انجیر باشد، و آن میوه ای است معروف . (برهان ) (آنندراج ). ◄ آوند پهنی کوچکتر از دوری . (ناظم الاطباء). ظرفی پهن کوچکتر از دوری . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ قطعی از قطعهای کتاب، بزرگتر از رُقعی . ◄ (حامص ) کار وزارت . وزیرشدن . وزارت و شغل وزیر. (ناظم الاطباء) : به دستگاه دبیری مرا چه فخر که من به پایگاه وزیری فرونیارم سر. خاقانی . روستازادگان دانشمند به وزیری ّپادشا رفتند. سعدی . - وزیری نمودن ؛ وزارت کردن . (ناظم الاطباء).
وزیری . [ وَری ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به وزیر. (انساب سمعانی ).