وزیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وزیم . [ وَ ] (ع ص، اِ) دسته ٔ تره و سبزی گردکرده . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ گوشت خشک سوسمار و ملخ و جز آن که کوفته به روغن آمیزند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). وزیمة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ شکوفه ٔ خرمای لفافه شده از برگ . (ناظم الاطباء). ◄ باقیمانده از شوربا و از هر چیزی . ◄ بریانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ عضل . ◄ گوشت بریده . (اقرب الموارد). ◄ اندازه و مقدار. (ناظم الاطباء). ◄ رجل وزیم ؛ مرد بسیارگوشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).