وستی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وستی . [ وَ ] (اِ) شرح و ترجمه باشد، چنانکه اگر گویند وستی تجرید، مراد شرح تجرید است، اگر گویند وستی مصحف مراد ترجمه و شرح مصحف خواهد بود. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). شرح و تفسیر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). شرح و تفسیر و ترجمه . (ناظم الاطباء). ◄ شارح . جهانگیری این بیت خطاط را شاهد آورده : اگر داند وگرنه من بگویم، چون دلم دارد کتاب ناز را هرگز که کرده در جهان وستی ؟ (از حاشیه ٔ برهان چ معین ).