وسعت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وسعت . [ وُ ع َ ] (ع اِمص ) وسعة. فراخی . (غیاث اللغات ). گشادی و فراخی و گنجایش و پهنایی و ظرفیت . (ناظم الاطباء) : نه وسعت در درون مور آری نه از عالم سر موئی بریدن . ناصرخسرو. رجوع به وسعة شود. - وسعت پیدا کردن ؛ گنجایش پیدا کردن . - وسعت داشتن ؛ گنجایش داشتن . - ◄ استطاعت و توانگری داشتن . توانگر بودن . - وسعتکده ؛ وسعتگاه . (آنندراج ). جای فراخ و وسیع و یا دلپذیر. (ناظم الاطباء) : طرح افکند به وسعتکده ٔ طول امل قصر شداد مصالح ز عمل پالایی . واله هروی (از آنندراج ). - وسعتگاه، وسعتگه ؛ جای وسیع. جای فراخ و وسیع و دلپذیر. (ناظم الاطباء) : در تنگنای کوچه ٔشرح جلال تو وسعتگه زمانه کمین کارخانه ای . عرفی (از آنندراج ). دو سه میدان اسب که ازدره ٔ خشک رفتیم، به وسعتگاهی رسیدیم که چمن و زراعت بود. (سفرنامه ٔ ناصرالدین شاه به مشهد ١٣٠٦ هَ .ق . ص ٤٥ از فرهنگ فارسی معین ).