وسناد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وسناد. [ وَ ] (ص، ق ) بسیار و انبوه و فراوان بودن هر چیزی . (آنندراج ) (برهان ). بسیار. (فرهنگ اسدی ). پر. (فرهنگ اسدی ). بسیارو فراوان و پر و سرشار. (ناظم الاطباء) : امروز به اقبال تو ای میر خراسان هم نعمت و هم روی نکو دارم وسناد. رودکی (از اسدی ). و به این معنی با شین معجمه نیز آمده است . (آنندراج ) (برهان ). نفیسی نوشته است : پندارم که در اصل وسیار بوده باشد که شاید لهجه ای از همان کلمه ٔ بسیار باشد. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به وستاد و وشناد شود.