وسیله کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
استفاده کردن، سودبردن اختیار دادن، توان دادن، منصوب کردن، گماشتن تدبیر کردن وسیله قرار دادن، توسل جستن (کردن)، متشبث (متوسل) شدن، پناه بردن استخدام کردن، گماشتن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
استفاده کردن، سودبردن اختیار دادن، توان دادن، منصوب کردن، گماشتن تدبیر کردن وسیله قرار دادن، توسل جستن (کردن)، متشبث (متوسل) شدن، پناه بردن استخدام کردن، گماشتن