وشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) رقص، پای کوبی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) رقص، پای کوبی.
(وَ) (ص.) خوب، خوش، زیبا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وشت . [ وَ] (ص ) خوب و خوش و نیکو.(برهان ) (ناظم الاطباء). وش . (آنندراج ) : گفت ریشت شد سفید از حال گشت خوی زشت تو نگردیده ست وشت . مولوی . ◄ (اِ) خوبی و نیکویی . (ناظم الاطباء). ◄ واحدهای کوچک سپاهیان (در عهد ساسانی ). (فرهنگ فارسی معین از کریستنسن، ساسانیان ص ٢١٠ ترجمه چ ٢ ص ٢٣٧) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ◄ رقص . (برهان ) (فرهنگ فارسی معین ). جست وخیز و رقص . (ناظم الاطباء). رقاصی . (برهان ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). پای کوبی . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ صفیر. صوت و صدایی که از دهن خارج میکنند دروقتی که آن را منقبض کرده باشند مانند صدایی که در آب دادن به اسب میکنند. (ناظم الاطباء). ◄ حدود مملکت دشمن . ◄ زخم پشت اسب . (ناظم الاطباء).