وشج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وشج . [ وَ ] (ع مص ) به هم درشدن . (تاج المصادر بیهقی ). در هم پیچیده شدن شاخه های درخت . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). ◄ در هم پیوستن خویشی و قرابت دو کس با هم . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
وشج . [ وُ ] (معرب، اِ) معرب وشک است که صمغ نبات بدران باشد، و بدران گیاهی است مانند ترب . (برهان ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ).