وشق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وشق . [ وَ ] (ع مص ) قدید کردن گوشت را. ◄ نیزه زدن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شتافتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) چراگاه متفرق و پراکنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
وشق . [ وَ ش َ ] (اِ) جانوری است در ترکستان شبیه به روباه، پوست او را پوستین سازند، گویند هرکه پوستین وشق بپوشد از علت بواسیر ایمن باشد. (ناظم الاطباء) (برهان ). حیوانی است بسیار کوچکتر از پلنگ، در رنگ و شکل مثل آن و دنباله ٔ آن کمتر از شبری، و در تنکابن «پلنگ مول » نامند و در خواص مانند پلنگ و لباس پوست او معین باه و مقوی کمر و مانع عُروض بواسیر و موی سوخته ٔ او جهت جراحات مزمنه نافع است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ازتحفه ٔ حکیم مؤمن ). یکی از گونه های سیاه گوش . (فرهنگ فارسی معین ). جانوری است در ترکستان برابر روباه سفیدرنگ که داغهای سیاه بر آن باشد. (غیاث اللغات ) : از کسوت ها... خزها و پوستهای روباه و سمور وپوست بره و وشق باید پوشید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). وشق به کیش چو این قصه گفت گرمانه ز خشم بر تن وی موی گشت چون خنجر. نظام قاری . - وشق نیفه ؛ پوستین وشق . (فرهنگ فارسی معین ) : وشق نیفه هایی چو برگ بهار بنفشه بر او ریخته صدهزار. (فرهنگ فارسی معین از گنجینه ٔ گنجوی ص ٣٦٥). رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن و مخزن الادویه و مفردات داود ضریر انطاکی شود. ◄ نوعی از پوستین، و آن در اصل جانوری است . (غیاث اللغات ) : تا گریزی از وشق هم از حریر زو پناه آری بسوی زمهریر. مولوی .
وشق . [ وُش ْ ش َ ] (معرب، اِ) شلم . نباتی است مانند خیار، و این لغتی است در اشق یا اشه . گیاهی است، معرب است . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). رجوع به وشه شود.