وصع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وصع. [ وَ ص َ ] (ع اِ) وَصْع. مرغی است خردتر از گنجشک، یا آن صعوه است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گنجشک کوهی . (مهذب الاسماء). ج، وِصْعان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ودر حدیث است : ان اسرافیل لیتواضع ﷲ تعالی حتی یصیر کأنه الوصع. ◄ گنجشک ریزه . (منتهی الارب )(آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به وَصْع شود.
وصع. [ وَ ] (ع اِ) وَصَع. مرغی است خردتر از گنجشک، یا آن صعوه است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج، وِصْعان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ گنجشک ریزه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (مص ) فراگرفتن و پوشانیدن . (منتهی الارب ). و فعل آن از باب فتح آید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پوشاندن و پنهان کردن و فراگرفتن . (ناظم الاطباء). پنهان کردن . (اقرب الموارد).