وصی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ یّ) [ ع. ] (ص.)کسی که وصیت کننده او را مأمور اجرای وصیت خود کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ یّ) [ ع. ] (ص.)کسی که وصیت کننده او را مأمور اجرای وصیت خود کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وصی . [ وُ صی ی ] (ع مص ) درهم و پیوسته روییدن گیاه . (از اقرب الموارد). وَصی ّ.
وصی . [ وَ صی ی ] (اِخ ) لقب علی بن ابی طالب علیه السلام . (آنندراج ) : منم بنده ٔ اهل بیت نبی ستاینده ٔ خاک پای وصی . فردوسی . اگر خلد خواهی به دیگر سرای به نزد نبی و وصی گیر جای . فردوسی .
وصی . [ وَ صی ی ] (اِخ ) لقب حضرت شیث پیغمبر علیه السلام . (از ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء).
مترادف و متضاد واژهدان
سرپرست، قیم، کفیل، وکیل، ولی سفارشگر، ناصح
واژگان فارسی سره واژهدان
نماینده، سرپرست، جانشی